دل آرا بهار زندگی

هفته ای که گذشت تماما دل آرا سرگرم امتحان و درس و آزمونهای گاج و واله بود و طفلی خودش همه برنامه های درسیشو توی اتاقش گذاشته بود و مشغول می شد لبخندبغل

.........................................................................................

خدا روشکر همه امتحانات تمام شد و الان به قول خودش نفس راحتی میکشه و با دوستاش خوش میگذرونه مخصوصا که مدرسه براشون اردوهای فجر برنامه ریزی کردندو قراره در این بچه ها رو ببرند سینما و حیات وحش و .....لبخند

........................................................................................

امروز هم که تولد هانا کپلی خاله بود و با هم رفتیم تولد و بچه ها هم کلی آتیش سوزوندنقهقهههورا

هانا جونم تولدت مبارک ماچ

 

....................................................................................................

پ .ن :کم کم دل آرا از اون حالت بچگی در اومده و ما مثل دوتا خواهر با هم حرف می زنیم و خیلی خوب مسائل رو می فهمه و تقریبا میشه گفت دختر ها زودتر از پسر ها به سن بلوغ فکری می رسند.قلب

[ ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ]

روزهای دختر گلمون همش پی درس و در مواقع استراحت هم که طبق معمول گذشته ماشین بازی می گذره و خدا روشکر خیلی ازش راضی هستم و خیلی بی دغدغه به کارهاش می رسهبغل

...............................................................................................................

از روز شنبه اولین ترم زبان کانون هم شروع میشه و طبق معمول خانمی با کیانا همکلاس شدن و ساعت شماری میکنند تا شنبه بشه بغل

.................................................................................................................

روز 3 شنبه با مادرجون رفتیم سینما پیتزا مخلوط فیلم بدی نبود برای خنده خوب بود لبخند سه شنبه قبل هم که با کیانا و مادر کیانا و کیمیا جون رفتیم سینما فیلم سعادت آباد فیلم خوبی بود لبخند

.................................................................................................................

ساعت و دقیقه ها رو کاملا یاد گرفته و درد سر ساعت هم که نداریم و خیلی سریع برای خودش مسئله طرح میکنه و جوابشو می ده و این جای خوشحالی دارهلبخند

................................................................................................................

روزهای جمعه هم که بابا محمد دو دست شطرنج حسابی  به قول خودش المپیکی بازی میکنند و هر کس که برنده بشه باید بستنی مهمون کنه و عصر خوشی رو با هم طی میکنیم و تا حالا 1 بار دل آرا برده و یکبار هم بابا محمدبغل منم از برد این دونفر یه بستنی مهمون میشم لبخند

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ]

بعد از مسافرتی که داشتیم تمام تمرکزمون به درسهای دل آرا شده و کمی هم که عقب افتاده بود با کمک معلم گلش جبران شد و خدا رو شکر خیلی راحت به همه درسهاش رسیدلبخندبغل

.........................................................

یکی از کارهای بامزه ای که میکنه اینه که جدیدا یه دفترچه داره و میاد توی آشپزخونه می ایسته و تمام کارهای پخت و پز رو نت بر میداره تا به قول خودش رفت دانشگاه برای خودش مستقل بشه و آشپزی کنهماچ

.......................................................

در مواقعی که کسی خواب باشه خانمی برای رعایت کردن اصلا چراغ اتاق و تلویزیون رو روشن نمیکنه تا مبادا کسی بیدار بشه لبخندای جونم ساکت میشینه خودشو یه جورایی سرگرم میکنه لبخند

...................................................

پریشب اصلا خوابش نمی برد و رفته چراغ مطالعه رو روشن کرده و برده زیر پتو و شروع کرده به کتاب خوندن .قربون خانمی با این همه کمالاتبغل

...................................................

بالاخره اولین دندون از بالا بعد از مدتها افتاد و این پنجمین دندونشه که کلا افتاده و فرشته مهربون هم طبق معمول همیشه حاضر برای خدمتگزاری خانمی فرشته

...................................................

...........................................................................................

پ . ن : روز جمعه دایی پیمان هم برای کار و زندگی میره کیش  و ما می مانیم و مادر جون بغلامیدوارم همیشه موفق و موید باشندماچ

[ ۱۳٩٠/٩/٢٢ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ]

از روز 30آبان تا 5آذر من و دل آرا و مادر جون و دایی پیمان با هم سفر 6 روزه به کیش رفتیم و هم دایی پویان رو دیدیم و هم اینکه در کناردایی تولدش رو جشن گرفتیم .البته تمامی تکالیف مدرسه با دقت انجام میشد و بعد به تفریح می رفت و کلی هم آتیش می سوزوند بدون اغراق کار هر روزش رفتن به کنار ساحل و شنا و ماسه بازی بود و بی خیال مدرسه و به قول خودش راحتم نگران من نباش لبخند البته نا گفته نماندکه خانم خوش شانس توی دو شب قرعه کشی یک شب ساعت و شب بعد هم پلوپز برنده شد هورا

 

...............................................................................................................

خانمی آزمونها رو هم به خوبی انجام داد و خیلی ازش راضیم و خودش هم خیلی راغب به آزمونها شده چون قبلا اصلا دوست نداشت که امتحان خارج از کلاس بده ولی با نتایجی که گرفته خوشحال شده و اون ترسی که داشته از بین رفتهماچ

..............................................................................................................

پ . ن : دل آرا این روزها خیلی درسخون تر شده و با برنامه هاش کاملا پیش می ره لبخند

.........................................................................

پ . ن : از چهارشنبه هفته بعد کلاسهای باله رتبه 3 شروع میشه و بالباس و کفش جدیدش هر روز داره اینجا به قول خودش دوره میکنه تا شروع بشهبغل

........................................................................

[ ۱۳٩٠/٩/٧ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ]
درباره وبلاگ

من دل آرا عشق و دلبر مامان پریسا و بابایی مهربونم هستم و 8تیر سال 1383 ساعت 14:35 بیمارستان مهرگان بدنیا اومدم و از خانم دکتر سمیعی هم که خیلی دوستش دارم تشکر میکنم.
امکانات وب