Lilypie - Personal pictureLilypie دل آرا بهار زندگی
پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
دل آرا بهار زندگی
 
فندقی مامان

دیروز دل آرا جونمو بردم آرایشگاه و موهای خوشگلشو گرد کوتاه کردم و دقیقا مثل یه فندق شده و کلی از دیدن این فرم کوتاهی موهاش لذت میبرم و خودش هم صبح وقتی رفت مدرسه به رویا جون نشونش داد و خاله هم براش این شعر رو خوند:

قربونت بشم هفته به هفته          این شکل قشنگش به کی رفته

ای دختر قشنگم                         ای مست و ملنگم

 بعد هم همه بچه ها براش دست زدن تشویق این وروجکها تو مدرسه چه کیفی میکننبغل

قرار شده هر هفته روز یکشنبه دل آرا و نیکو با هم برن پارک رنگین کمان و این هفته هم رفتن و کلی هم آتیش سوزوندنقهقهه

روز ۵ شنبه  ناهار خونه مادر جونیم چون میخواد آش رشته بپزه و با دایی پیام اینها اونجاییمهورا

ملودی خانم ۵ ماهه ماچ

آتیش سوزوندن وروجکها تو پارک  لبخند

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۸/۱۱/٧ - پریسا-مامان دل آرا

سفر یکروزه + مهمون

طبق برنامه از پیش تعیین شده با مادر جون و دایی پیمان برای رسیدگی به بعضی از کارها و دیدن مادربزگ یکروزه بریم  تهران (ازگل) و ما هم با نسیمه جون   قرار گذاشتیم که تو این فرصت کوتاه بچه ها همدیگه رو برای یکی دوساعتی ببینند و کلی برنامه های دیگهلبخند برای دل آرا هم  5 شنبه مرخصی از مدرسه گرفتیم و دخمل مامان هم کلی خوشحال بود از اینکه میتونه آرتا رو بعد از 5 ماه ببینه قهقهه همه کارهامون ردیف بود که یهو 12 شب حال مامانم بد شد و فشارش افتاد روی 7 و ما تا صبح در گیر  مامان تو بیمارستان بودیم ناراحت البته این یه مشکل قدیمیه مامانه نگرانحالا همه اینها به کنار تو اون چند ساعتی که تو بیمارستان بودم همش تو این فکر بودم که چطور به دل آرا بگم و کلی فکر میکردم و به این نتیجه رسیدم که خوب باید یاد بگیره که شاید یه موضوعی پیش بیاد و برنامه ها به هم بخوره و آدم باید با مشکلات بجنگه و به محضی که اومدم خونه دیدم دختر گلم بیدار شده و از قبل رسیدنم بابا محمد براش تو ضیح داد و اونم قانع شدماچو جالبش هم این بود که به من می گفت مامان الان آرتا چقدر از ندیدن من غصه می خورهبغلالبته کلی از شرمندگیش در اومدم اون روز روز خانمی بود و همه جا با هم رفتیم و سی دی و عروسک و ماشین ...برای خانمی خریداری شدهورا

 روز جمعه هم دایی پیام و زندایی و ملودی فسقلی اومدن ناهار پیشمون و دل آرا کلی با ملودی بازی کرد البته طفلی ملودی رو واکسن زده بودن و اون خانم بهیار چنان بد واکسنش رو زده بود که پاهاش ورم داشت ناراحتولی با این حال خنده های خوشگلش رو لبش بودبغل

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۸/۱۱/۳ - پریسا-مامان دل آرا

خروس + امتحان

اين روزها كه دل آرا ميره مدرسه توي سرويس مدرسه با يه دختر بامزه اي كه همكلاسيش هم هست به نام زينب كه خيلي شخصيتش براي د ل آراجالبه و كار هر روزش اينه كه از خروس كوچولويي كه زينب داره و مياد كاجراي اين خروس رو هم برام تعريف ميكنه و ميگه مامان امروز صبح خروسه براي زينب قوقولي نكرد و شب قو قولي ميكنه و زينب ميگه فكر ميكنم خونشون سرد شدهلبخند تازه مامان ماهم مي تونيم  يه خروس يا روباه بخريم (داستان روباه و خروس رو براش خوندم) بياريم خونمون و توي تراس نگهداريم واي خداي بزرگ چه چيزهايي ميخواد اين خانم

اين روزها طبق يه قانون خيلي خنده دار كه جالبم هست از بچه هاي پيش دبستاني امتحان ميگيرن و تا حالا دخملي امتحان زبان و هوش رو داده و فردا هم رياضي دارن و يه مطلب جالبش اينه كه بعد از هر امتحان براشون جشن موفقيت ميگيرن و بچه ها كلي شادمان ميشنلبخند

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ - پریسا-مامان دل آرا