دل آرا بهار زندگی
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

رستا جونم تولدت مبارک هورا

این روزها دختر مهربونم خیلی بزرگتر شده و کلی حرکات و رفتارش مشهوده که از بزرگ شده و میشه باهاش صحبت کرد و خوب گوش میکنه و بعد پاسخ میده {#emotions_dlg.e1}

مثلا 3 شنبه قبل صبح که از خواب بیدار شد با یه دل آرا گفتن با لبخند چشماشو باز کرد و گفت مامان دیشب داشتم میخوابیدم فکر کردم چطوری تو رو خوشحال کنم  به این نتیجه رسیدم که هر صبح با یکی دل آرا گفتن از خواب بیدار بشم تا تو خوشحال بشی بغل

اینقدر سرعت اینترنت کمه که الان دو روزه که دارم سعی میکنم پست جدیدمو بذارم و به دوستهای گلم سری بزنم ولی.......گریه

روز 5 شنبه هم دخملی تولد رستا همکلاسی خوشگل و نازش دعوت بود که خیلی بهش خوش گذشتماچ

دلژین . آیدا . رستا . دل آرا . فرانک و سارینا بغل

 

امروز ظهری بعد از بازی دل آرا و سارا توی حیاط یهو سارا تو خونشون میخوره زمین و پیشونیش میشکنه و کلی ماجرا  و مامانش سارینا کوچولو رو گذاشت پیشمون و رفت و دل آرا هم کیف کرد ولی وقتی سارینا گرسنش شد و گریه کرد خانم میگه وای من اصلا خواهر نمیخوام که اینقدر گریه کنه از خود راضی

[ ۱۳۸۸/۸/٢۳ ] [ ٩:٠۸ ‎ق.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]

روز یکشنبه با قراری که با خانمهای کلاس مادران امروز گذاشته بودیم و برنامه ریزی کرده بودیم که ماهی یکبار فقط مامانها برای شام بریم بیرون و از مسائل کتاب و راهکارهای اون صحبت کنیم و یه مدت کوتاهی از روزمرگی در بیایم که فوق العاده بودلبخند

خانمی از روز یکشنبه تب و سرفه داشت ناراحتخدا رو شکر امروز حالش بهتر شدهلبخند

امروز هم که تولد نیلا بود و روز خیلی خوبی رو پشت سر گذاشتیم و فقط موقع رفتن

دل آرا خانم پاشو تو یه کفش کرد که من میخوام پیراهن روز تولدمو بپوشم گریه

این ماکان کپله ماچ

دل آرا و نیلا جون بغل

وروجکها توی پارکینگ هورا

[ ۱۳۸۸/۸/۱٢ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]

سارا  و منان جون امیدوارم خوشبخت باشید قلب

این هفته پر از مراسمهای خوب و شاد بود و کلی دل آرا خانم عشق شادی فیض برد و شادمانی و آتیش سوزوندن برای خودش به پا کرده بودقهقههسه شنبه که دعوت به عروسی بودیم و تا ساعت 11:30 شب خانم دلش نمی خواست که بیاد خونه و با کلی گریه وزاری رضایت داد و اومد و همش هم غر میزد که تو کارت نوشته بود از ساعت 8 تا پاسی از شب و الان که پاسی از شب نشده و من شعر عروس دامادو ببوس یالا رو نخوندم و کلی از این ماجراها داشتیمکلافهباید هم می اومدیم چون خانمی صبح میرفت مدرسه البته با اینهمه غر زدن به محض اینکه رسیدیم انگار خوابید بعد رو تختش دراز کشید اینقدر خسته بود متفکر

روز جمعه هم خونه تهمینه جون دعوت بودیم این وروجکهای بلا چنان آتیش سوزوندن که قابل تصور نبود و یکبار هانا کپل عروس میشد و یکبار دل آرا داماد و کلی خاله خان باجی بازی در آوردن و کلا هفته خوبی رو پشت سر گذاشتیم لبخند

روز شنبه هم از طرف مدرسه اعلام کردن که به مدت یک هفته تمام مدارس ابتدایی بابل به علت آنفولانزای خوکی تعطیلهناراحت

قابل توجه مسئولین محترم که اعلام کردن هیچ مورد خطرناکی وجود نداره خنثی

[ ۱۳۸۸/۸/۱٠ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]

هر روز که میگذره انگار بزرگتر و پخته تر شدن رفتارهای دل آرامشهودتر میشه و خیلی برام قشنگه که دل آرا واسه خودش مستقله و کارهای شخصی خودشو انجام میدهماچروز  شنبه  که از مدرسه اومد خونه بهم گفت مامان میشه به من پول بدی من برای خودم از بوفه خرید کنم و چون تمام تغذیه مدرسه رو از خونه میبره دوست داشت که یه بار هم خودش خرید کنه و به  قول خودش یاد بگیره چطور میشه خرید کرد و من بهش گفتم چون شما هنوز پولهارو نمیشناسی نمیشه معلوم نیست که بتونی بقیه پولتو بگیری ویا اینکه چقدر خرید کنی یهو بهم گفت نه بابا امروز با کیانا رفتیم بوفه به کیانا به آقاهه یه پول قرمز که آقاهه رو سرشروسري داره و يه دامن  هم داره دادیم ٦ تا پول دیگه گرفتیم قهقهه با مشورت و نظارت معلمشون رویا جون قرار شد برای تجربه اول با نظارت مربی خرید کنهبغل

از روز شنبه یه برگه دادن که رفتارهایی مثل مسواک زدن .به موقع خوابیدن . انجام کارهای شخصی و احترام به بزرگترها رو با عالی . خوب . متوسط و ضعیف و با حضور خود بچه پر کنیم و دل آرا به خاطر اینکه خیلی حالت کمال گرایی داره و دوست نداره که  کاری كنه كه  کلمه پایینتر از عالی نوشته بشه کلی سعی در بهتر شدن رفتارهاش داره و میگه رویا جون هر شب میره تو اینترنت و متوجه میشه که مامانها درست مینویسن یا نه (آدم یاد کلاغ سیاهه میفته که به ما میگفتن کلاغه به ما خبر داده حالا عصر جدیده و میگن میریم تو اینترنت)لبخند

به خاطر کنجکاوی خودم روی پلاکهای ماشین دل آرا هم مثل من شده و راه به راه توی خیابون با لذت تمام دوست داره پیاده بریم و پلاکهای ماشینو تشخیص بده که مال کدوم شهرنچشمک

خانمی بعد از دیدن فیلمها به خصوص دل نوازان کارش اینه که یه میزگرد راه میندازه و نسبت به این فیلم یه سری انتقادات و پیشنهادهایی رو ميكنه و نظر منو هم میخواد و کلی هم سوال میکنه که چرا دختره گریه میکرد ؟ چقدر جالبه تا حالا نشنیده بودم یکی شغلش ازدواج باشه (چون خودش عشق عروسی رفتنه فکر میکنه ازدواج هم شغله)متفکر

روز ٣ شنبه هم عروسی ساراجون و منان دوست خیلی صمیمیه دایی پویانه که برای دل آرا خانم هم یه کارت مخصوص فرستادن و قراره که بریم هورا هفته ديگه هم تولد نيلا جونه و كلي هم خوش به حالمونه هوراهورا

[ ۱۳۸۸/۸/٤ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

من دل آرا عشق و دلبر مامان پریسا و بابایی مهربونم هستم و 8تیر سال 1383 ساعت 14:35 بیمارستان مهرگان بدنیا اومدم و از خانم دکتر سمیعی هم که خیلی دوستش دارم تشکر میکنم.
امکانات وب