دل آرا بهار زندگی
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

روز سه شنبه دختر گلمو صبح زود از خواب بیدار کردم و بعد از خوردن صبحانه با هم رفتیم مدرسه ای که براشون تعیین کرده بودن تا  تست هوش و سنجش بینایی و شنوایی و ... بدن {#emotions_dlg.e1} وای توی مدرسه وروجکهای قرتی چنان آتیش می سوزوندن و مامان و باباها هم همش دنبالشون تا برن برای تستهای مختلف و خلاصه تا ظهر درگیر بودم منتظروچنان سردردی هم تو این گرمای شرجی گرفتم که تا عصر هم ادامه داشتآخ عصرش هم دل آرا چون صبح نتونسته بود کلاس نقاشی بره رفت و منم حسابی استراحت کردم و رفتم خونه مامانم و دل آرا رو هم سرویسش آورد اونجا و کلی هم اونجا بپر بپر کرد و شب هلاک اومد خونه و خوابید بغل

........................................................................................................................

از دیروز عصر هوا کمی خنک شده ونسیم  ملایمی هم میزنه و هوا هم ابریه خدا کنه یه چند روزی رو خنک بشه تا آدم بتونه راحت بره بیرونه به بعضی از کارهاش برسهقلب

[ ۱۳۸٩/٤/٢٦ ] [ ٥:۳٤ ‎ب.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]

نسیمه جون تولدت مبارک فرشته قلب

امروز روز تولد تنها دختر عمه مهربون دل آرا نسیمه جونه ( مامان آرتا ) ماچامیدوارم همیشه مثل گل آفتابگردون سر بلند و شاد باشی لبخند روزهای خوشی رو برات آرزو میکنم قلب در کنار این روز فرخنده سالروز ازدواجشون رو هم به نسیمه جون و علیرضای عزیز تبریک میگمبغل

..........................................................................................................................

صوفی جون تولدت مبارک ماچ

روز یکشنبه صنم دوست دل آرا هم صاحب یه خواهر کوچولوی فوق العاده با مزه و نازی شد و کلی هم از این بابت خوشحاله که بهش تبریک میگمماچ

.................................................................................................................

این هفته هم با تهمینه جون و هانا و شقایق رفتیم استخر دریاکنار و بچه ها کلی توی این هوای گرم لذت بردن و آتیش سوزوندن قهقهه

..................................................................................................................

امروز عصر هم دخملی مامان با بابا محمد رفتن دوچرخه سواری توی پارک و منم با این سرعت کم پست جدیدمو گذاشتم و به دوستهای گلم سر زدم چشمک

 

[ ۱۳۸٩/٤/۱۸ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]

چهارشنبه شب دل آرا در حال چشم انتظاری اومدن آرتا خوابید چون خیلی دیر وقت رسیدن و دل آرا بسیار ذوق و شوق دیدنشون رو داشتلبخند صبح روز ۵ شنبه با نسیمه جون و آرتا و عمو علیرضا با هم رفتیم دریا کنار کلی بچه ها با هم آتیش سوزوندن قهقههقهقهه

عصر هم بعد از رسیدن به خونه خودمونو آماده جشن تولد شب کردیم البته چون تولد کاملا خانوادگی بود با استرس کمتری تونستم باهاشون برم دریاکنار وگرنه باید کلی به کارهام میرسیدملبخندشب هم عمه مهین و عمه مریم رسیدن و همه در کنارخوش گذروندیم لبخند

جمعه عصر بازهم رفتیم دریاکنار و دریا طوفانی بود و امکان شنا کردن نبود و بچه ها فقط با ماسه بازی کردن و آرتا و دل آرا توی ماشین خوابیدن و آرتا از ساعت ٧ خوابید تا ساعت ۶ صبح فردا و دل آر هم  یه چندساعتی خوابید چون واقعا خسته شده بودنبغل

روز شنبه هم با هم رفتیم بازار برای خرید میوه و سبزی و بعدهم پارک و دندون دوم دل آرا هم همونجا افتاد چشمکبغل عصر هم با نسیمه جون و آرتا و عمو علیرضا رفتیم سینما فیلم شیر و عسل بسیا ر خوش گذشتلبخند

 

پ . ن : امروز صبح همراه با دل آرا رفتیم واکسن پایان ۶ سالگی رو زدیم و  دل آرا با شجاعت کامل نشست و توی چشمهاش پر از اشک شده بود چون واقعا واکسن سه گانه دردناکه ولی خیلی تحملش بالاست و صداش در نیومد و خانم بهیار هم بهش گفت از صبح تا حالا تو تنها بچه ای بودی که اصلا گریه نکردی و یه جایزه هم گرفت بغلماچ

 

[ ۱۳۸٩/٤/۸ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

من دل آرا عشق و دلبر مامان پریسا و بابایی مهربونم هستم و 8تیر سال 1383 ساعت 14:35 بیمارستان مهرگان بدنیا اومدم و از خانم دکتر سمیعی هم که خیلی دوستش دارم تشکر میکنم.
امکانات وب