دل آرا بهار زندگی
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

روز شکوفه های مبارک {#emotions_dlg.e46}

امروز روز کلاس اولیهاستبغل وای که انگار منم مثل دل آرا خیلی ذوق زده ام و کلی شوق روز اول مدرسه رو دارم و باز هم به یاد روز های مدرسه افتادم {#emotions_dlg.e1} دل آرا از یک هفته قبل کیفشو و همراه با وسایلشو آماده کرده بود  و از سه روز قبل هم هی کفش مدرسه رو می پوشید و در می آورد {#emotions_dlg.e1} امان از این کارها که خودمون هم نزدیک مدرسه یا نزدیک عید که می شد انجام می دادیم  {#emotions_dlg.e1} امسال یه تغییراتی تو مدرسه انجام شد و بچه ها رو هم قرعه کشی کردن و خوشبختانه ٣ وروجک ما هم تو یه کلاس افتادن معلم امسالشون هم خانم خدامی هستند که خیلی مجرب و با حوصله اند {#emotions_dlg.e11} امیدوارم همیشه همه بچه ها سلامت باشند و بتونند درس بخونن و شاد باشند {#emotions_dlg.e11} امسال ملینا جون هم از این شهر رفت تهران و هستی گلمون هم رفت ساری ناراحت ترگل . لینا .سارینا . سودا و بعضی از بچه ها ی کلاس قبلی هم رفتن کلاس خانم رضایی ناراحت

ترگل . دل آرا . کیانا . نیکو و سودا ماچ

 

بغلاینم کتابهای سال اول دبستان بغل

..........................................................................................................................

ملودی جونم تولدت مبارک ماچ

روز یکشنبه تولد ملودی جونم بود و کلی هم دل آرا شادمان و خوشحال بود و توی مهمونی هم با ملودی آتیش سوزوندن و رقصیدنماچ قهقهه

 

[ ۱۳۸٩/٦/۳۱ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]

این روزها تقریبا هر روز میشه گفت با هم میریم برای خرید مدرسه و کلی هم خودم ذوق زده میشم به یاد مدرسه و دوستهای قدیمی و شیطنتهای کودکانه ام می افتم {#emotions_dlg.e1}

تمام خرید های اصلی دخترک زیبا رو انجام دادیم و منتظر روز ٣١ شهریور هستیم تا مدرسه لیست خرید رو بده تا لوازم التحریر رو براش کامل کنیم {#emotions_dlg.e37}

......................................................................................................................

طبق برنامه دایی پیام روز یکشنبه بعد ٢٨ شهریور هم تولد دخمل بلا ملودی خانمه و کلی هم دل آرا خوشحاله و قراره فردا با هم بریم براش خرید کنیم و به قول دل آرا یه هدیه توپ بخریم {#emotions_dlg.e46}

.....................................................................................................................

دل آرا روز شنبه منزل صنم جون شام دعوت بود و دوتایی کلی بازی کردن و و آتیش سوزوندن و از ساعت ۶ تا ٩ شب تو حیاط اسکوتر بازی و پازل و خاله بازی و .... {#emotions_dlg.e49}

.....................................................................................................................

ملودی خانم و دل آرا {#emotions_dlg.e38}

دل آرا و سارینا کپلی و سارا {#emotions_dlg.e38}

[ ۱۳۸٩/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]

هفته ای که گذشت  مهمون بازی بود و عمه ها و عمو مهدی اومده بودن و دل آرا هم کلی شادمان بود لبخند و با رفتنشون تقویم رو آورد که کی میریم ببینمشون و منم روز تولد آرتا گلی رو بهش نشون دارم و گفتم با هم میریم و خیالش راحت شد چون اگه یه زمان دیگه رو نشون می دادم و نمی شد دلگیر می شد ناراحت

......................................................................................................................

در پی خواهردار شدن نارگل جون که بهش تبریک میگم ماچ دل آرا کلا کارش شده درخواست یه بچه واقعی که بتونه بهش بگه خواهر و اونم بزرگ بشه و کلی از این حرفهابغلالان میگه  مامان من خیلی تنها هستم و به قول کیانا تک فرزندی خیلی بده متفکر عجب دوره ایه به جای نقاشی چه حرفهایی تو کلاس میزنن البته از وقتی که دوست بابایی عمو مهران از بندر عباس اومده و ما رفتیم به دیدنشون وسورن کوچولو رو هم دیده  این حرفها بیشتر شدهخمیازه و من هم باید بگم متاسفم دخملی مامان بغل

...................................................................................................................

در پی اینکه گفته بودم بعد از بازگشایی مدرسه باید هفته ای یکبار بریم خونه مادر جون خانمی هم بعد از کلاس نقاشی به خانم سرویسش میگه من می رم خونه مادر جون البته با هماهنگی من و کلی هم بهش خوش می گذره الان دوره مهمون بازی خانمه ماچ

..................................................................................................................

امشب هم قراره با دخملی مامان بریم سینما فیلم پسر آدم دختر حوا یا به قول دل آرا پسر آدمه و دختر عباس قهقهه

 

[ ۱۳۸٩/٦/۱٦ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]

از دوشنبه شب تا امروز هوا کاملا پاییزی شده و همراه با بارون ریز که جاتون خالی بعد از این همه گرما و شرجی بودن هوا چقدر هم می چسبه لبخند فعلا کولر ها دارن استراحت میکنن شاید هم از بس هزینه برقها بالا رفته و قبض برق اومد و خواست ما رو از شوک در بیاره کلافه تعجب

خدا کنه روزی که عمه مهین اینها میان هوا اینطوری باشه تا اونها هم از این هوای خنک لذت ببرنقلب

روز سه شنبه قراره عمه مهین و عمو مهدی با هم بیان پیشمون و دل آرا هم طبق معمول چشم انتظارشونه بغلچون عمو مهدی رو سالی یکبار میبینه و خیلی هم دوستش داره ماچ

...............................................................................................................

پ . ن : امروز صبح دایی پیام صبح برای دوچرخه سواری به قول خودش ورزش رفته بود بیرون و یهو یه اتوبوس ولوو اصلا متوجه خط عبور دوچرخه و موتور نشد و از پشت زد بهش و انگار یه نفر اینو نگهش داشته باشه ضربهای به سرش وارد نشدو  الحمداله فقط ضربدیدگی روی پاهاش افتاد و هیچ شکستگی هم به وجود نیومد قلب ولی این آقای لوث اول به مامانم میگه و اونم که حالش معلوم چنان قلب دردی گرفته که تا شب هنوز نتونسته خودشو نگه داره ناراحت

امان از دست این پسرهای مامان دوست چشمک

[ ۱۳۸٩/٦/٦ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

من دل آرا عشق و دلبر مامان پریسا و بابایی مهربونم هستم و 8تیر سال 1383 ساعت 14:35 بیمارستان مهرگان بدنیا اومدم و از خانم دکتر سمیعی هم که خیلی دوستش دارم تشکر میکنم.
امکانات وب