دل آرا بهار زندگی
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

هر روز که میگذره انگار بزرگتر و پخته تر شدن رفتارهای دل آرامشهودتر میشه و خیلی برام قشنگه که دل آرا واسه خودش مستقله و کارهای شخصی خودشو انجام میدهماچروز  شنبه  که از مدرسه اومد خونه بهم گفت مامان میشه به من پول بدی من برای خودم از بوفه خرید کنم و چون تمام تغذیه مدرسه رو از خونه میبره دوست داشت که یه بار هم خودش خرید کنه و به  قول خودش یاد بگیره چطور میشه خرید کرد و من بهش گفتم چون شما هنوز پولهارو نمیشناسی نمیشه معلوم نیست که بتونی بقیه پولتو بگیری ویا اینکه چقدر خرید کنی یهو بهم گفت نه بابا امروز با کیانا رفتیم بوفه به کیانا به آقاهه یه پول قرمز که آقاهه رو سرشروسري داره و يه دامن  هم داره دادیم ٦ تا پول دیگه گرفتیم قهقهه با مشورت و نظارت معلمشون رویا جون قرار شد برای تجربه اول با نظارت مربی خرید کنهبغل

از روز شنبه یه برگه دادن که رفتارهایی مثل مسواک زدن .به موقع خوابیدن . انجام کارهای شخصی و احترام به بزرگترها رو با عالی . خوب . متوسط و ضعیف و با حضور خود بچه پر کنیم و دل آرا به خاطر اینکه خیلی حالت کمال گرایی داره و دوست نداره که  کاری كنه كه  کلمه پایینتر از عالی نوشته بشه کلی سعی در بهتر شدن رفتارهاش داره و میگه رویا جون هر شب میره تو اینترنت و متوجه میشه که مامانها درست مینویسن یا نه (آدم یاد کلاغ سیاهه میفته که به ما میگفتن کلاغه به ما خبر داده حالا عصر جدیده و میگن میریم تو اینترنت)لبخند

به خاطر کنجکاوی خودم روی پلاکهای ماشین دل آرا هم مثل من شده و راه به راه توی خیابون با لذت تمام دوست داره پیاده بریم و پلاکهای ماشینو تشخیص بده که مال کدوم شهرنچشمک

خانمی بعد از دیدن فیلمها به خصوص دل نوازان کارش اینه که یه میزگرد راه میندازه و نسبت به این فیلم یه سری انتقادات و پیشنهادهایی رو ميكنه و نظر منو هم میخواد و کلی هم سوال میکنه که چرا دختره گریه میکرد ؟ چقدر جالبه تا حالا نشنیده بودم یکی شغلش ازدواج باشه (چون خودش عشق عروسی رفتنه فکر میکنه ازدواج هم شغله)متفکر

روز ٣ شنبه هم عروسی ساراجون و منان دوست خیلی صمیمیه دایی پویانه که برای دل آرا خانم هم یه کارت مخصوص فرستادن و قراره که بریم هورا هفته ديگه هم تولد نيلا جونه و كلي هم خوش به حالمونه هوراهورا

[ ۱۳۸۸/۸/٤ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

من دل آرا عشق و دلبر مامان پریسا و بابایی مهربونم هستم و 8تیر سال 1383 ساعت 14:35 بیمارستان مهرگان بدنیا اومدم و از خانم دکتر سمیعی هم که خیلی دوستش دارم تشکر میکنم.
امکانات وب