دل آرا بهار زندگی
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

آخر این هفته که با تعطیلات عید قربان همراه بود خیلی خوش گذشت چون عمه مریم و عمو مصطفی و سپهر جون رو در کنارمون داشتیم و ایام خیلی خوبی رو گذروندیم لبخند

روز ۵ شنبه شب چنان رعد و برق و بارونی اومد  که انگا ر نه انگار تا عصر همون روز هوا  گرم بوده . عمه  مریم اینها هم روز جمعه عصر برگشتند ناراحتروز شنبه هوای خیلی خوب بودو عید هم با بابا محمد رفتیم پشت بام و ٣ تایی کباب درست کردیم و کلی شادمانی کردیمبغل

هر ۵ شنبه تلفنی با معلم دل آرا صحبت میکنم و از عملکرد هفتگی این خانمی سوال میکنم و جالبش این بود که رویا جون میگفت که توی دفتر نشسته بودم که دیدم خانم معاون اومدن دفتر و میگن خانم طاهری بیاین ببینید که دل آرا هم میخونه و میزنه و تازه میگه خانم ناظم باید برقصه و منو هم تو جشن کلاسشون دعوت میکننقهقههقهقهه

معلوم نیست که این خانم چه میکنه تو مدرسه حالا خدارو شکر که پرسنل خیلی خوبی داره و با بچه ها دوستن وگرنه همش باید میرفتم مدرسه و تعهد می دادملبخند

[ ۱۳۸۸/٩/۸ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

من دل آرا عشق و دلبر مامان پریسا و بابایی مهربونم هستم و 8تیر سال 1383 ساعت 14:35 بیمارستان مهرگان بدنیا اومدم و از خانم دکتر سمیعی هم که خیلی دوستش دارم تشکر میکنم.
امکانات وب