دل آرا بهار زندگی
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

مدتی بود که  روزهایی که قرار بود ملودی کوچولو بره خونه مادر جون دل آرا رو نمی بردم اونهم به خاطر حساسیتی که براش به وجود اومده بود و لکنتش هم باز شروع شده بود و با مشاوره فهمیدم نباید این خانم رو ببرم و خودم هم خیلی دلم تنگ شده بود برای این برادرزاده وروجک جیغ جیغو ناراحت تا اینکه به طور خیلی اتفاقی دایی پیام یادش رفته بود و تلفنی به دل آرا گفت که ما امشب خونه مادر جونیم و این خانم هم شاد شد و با یه شوقی گفت مامان امشب ملودی میاد خونه مادر جون و منم که نمیتونستم هیچ بهونه ای برای نرفتن بیارم یه خاطر اینکه تا 10 دقیقه قبلش بهش گفته بودم که آفرین دختر تمام تکالیفتو انجام دادی و میتونیم بریم خونه مادر جون در یک عمل انجام شده رفتیملبخند 

خانم به محض رسیدن با یه کلکی مادر جون رو برد تو اتاق دایی پویان و در رو هم بست و گفت امشب فقط من با ملودی هستم و شما باید اونجا باشی از خود راضی 

یا اینکه اگر می دید کسی ملودی رو نازش می داد و قربون و صدقه می رفت چسب نواری می آورد روی دهنش می زد نگران مادر جون یه دست لباس خوشگل برای ملودی بافت و قراره برای عروسک دل آرا بنا بر سفارش خانم ببافههورا

عزیز دل عمه چه ناز خوابیده  {#emotions_dlg.e38}

ای جونم  بغلوقتی بیداره شبیه پسرها میشه چشمک

اینم دخمل هنر مند مامان ماچ

[ ۱۳۸۸/٩/٢۳ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ پریسا-مامان دل آرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

من دل آرا عشق و دلبر مامان پریسا و بابایی مهربونم هستم و 8تیر سال 1383 ساعت 14:35 بیمارستان مهرگان بدنیا اومدم و از خانم دکتر سمیعی هم که خیلی دوستش دارم تشکر میکنم.
امکانات وب