تولد سپهر جون + سفر تهران

روز ٣ شنبه بعد از مراسم جشن شکوفه ها و برگشت به خونه آماده شدیم و به همراه بابا محمد به طرف تهران حرکت کردیم و تا روز جمعه در کنار عمه ها و آتیش سوزوندن با آرتا گلی رو به شادی گذروندیمقهقهه

عصر سه شنبه آرتا جون که از مهد اومده بود منزل عمه مریم و این وروجکها تا شب کلی بازی کردن و شاد بودنلبخند

روز چهارشنبه هم به همراه عمه مهین و مریم وبابا رفتیم به دیدن عمو حسن بابا و عصری هم به همراه نسیمه جون و آزاده جون و رادین و سپهر رفتیم بیرون و شام و کلی وروجک بازی و برگشتیم خونهقلب

روز 5 شنبه هم طبق قراری که داشتیم با نسیمه جون و آرتا و آزاده جون و رادین وروجک رفتیم باع وحش و کلی از هوای رگباری و بارون شدید لذت بردیم و اینهم تو خاطرمون موندهماچ برای ناهار هم مهمانفرشته عمه مهین بودیم و عصر هم آماده شدیم برای تولد سپهرجون و بسیار عالی و خوش گذشت لبخندخنده

روز شنبه هم به همراه بابا محمد رفتیم خونه دایی پیام و این ملودی خانم کوچولو رو هم دیدیم وکلی از دیدنش خوشحال شدیمفرشتهلبخند

روز یکشنبه هم ملودی خانمی نازمونو بردن دکتر و دخملی کوچولو کمی زردی داره و اگه تا فردا با دارویی که دادن خوب نشه باید بره بیمارستانناراحتدایی پیام که رفته بود باشگاه برای ورزش به خاطر اینکه این موضوع خیلی فکرشو مشغول کرده بود متوجه دمبل نبود و افتاد روی دستش و انگشتش شکست وای که چقدر بد آورده طفلیناراحت

امرو زدخملی نازمون نوبت دندون پزشکی داشته و با تمام شجاعتش دقیقا برعکس خودم بدون هیچ عکس العملی دراز کشید و دندون کناری شو براش خالی کردن و پر کردن تازه عصب کشی هم شد و صداش در نیومد و من یاد خودم افتادم که تو سن 7 سالگی رفته بودم دندونپزشکی و بادیدن آمپول با پا زدم به زیر سینی لوازم پزشکی و لامپ بالای سرم هم شکندمخجالت

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
مامان آرتا-نسیمه

از دیدنتون و با شما بودن کلی خوشحال شدیم.[بغل] براوو به دختر شجاع [ماچ]و مامان دختر شجاع!![زبان]